این اس ام اس رو فرستادم تا کارمندای مخابرات گشنه نمونند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هانیه توسلی با حامد کمیلی ازدواج میکنه بچه شون میشه : دعای ندبه .
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
دوستان عزیز توجه کنید !
لطفا انگشتان را در دماغ خود فرو نبرید ! قرار است این انگشتان حماسه بیافرینند
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر یه پروانه نشست رو شونت،حتما بکشش…اون بی سلیقه همون بهتر که بمیره!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
ببخشید میشه یه بوس برام بفرستید !؟؟
کانون بوس ندیده ها !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اگر کردی مرا روزی فراموش
در آید در دماغت 100 عدد جوش !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از یارو می پرسن اسم کوچیک جومونگ چیه ؟
.
.
.
.
.
.
.
.
میگه : افــــسانه ..
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بدو .. بدو دیگه
نمیتونم بیشتر از این تحمل کنم
O
',.____ِ____.,'
/
J L
بپر تو بغلم دلم برات تنگ شده
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
_[]_|?__
'-O----O-'
این سایپا با یك بشكه محبت قاچاق تقدیم تو باد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
مشترک گرامی بدلیل بدهی قبلی ، هرجا گیرت بیارم .... میبوسمت
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
از یوزارسیف به جومونگ فرمانده سپاه بویو
اگر خواستی سوسانو رو برای عمل ریبایی بیار زلیخارو ببر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شنبه روی جلد هفته است ، پنجشنبه پشت جلد و جمعه ضمیمه ی مزخرف آن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
غضنفر و دوستاش کارخانه سفيدآب ميزنن ، براي فروش بيشتر وسطش مغز گردو ميذارن !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
o-o<-< __ o<-< __ o<-< __ o<-< __ o<-<<-<
خیال نکن اینا از دوریت مردن. دارن خودشونو برنزه می کنن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همش میگن دندون رو جیـــــــ.گر بذار ، ولی من که دلم نمیآد هی تو رو گاز بگیرم
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
هر وقت يه سوسک تو دستشويي ديدي با دمپايي فورا" نکوب رو سرش
بي توجه از بغلش رد شو اين کارت از صدتا فحش ..... براش بدتره !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
|""""""""""|_:!""-.,
"@@"""""" ""@""
ده تن آجر فدای زیر بنای وجودت
به جای ریختن آب پشت سر مسافر انداختن تف کفایت می کند ... ستاد اصلاح الگوی مصرف
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شنبه روی جلد هفته است ، پنجشنبه پشت جلد و جمعه ضمیمه ی مزخرف آن
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
همه از دوست فقط چشم و دهن مي خواهند
روزگاريست همه عرض بدن مي خواهند
عشق ها را همه با دور کمر مي سنجند
آنچه ديدند به مقياس نظر مي سنجند
خوب طبيعيست که يکروزه به پايان برسد
عشق هايي که سر پيچ خيابان برسد
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
تو سیب سرخ كدامین درخت پرتقالی
كه هر دانه انارت به سرخی گیلاس های درخت موز است
ای گلابی من .
(شاعر: بنده خدا )
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بوسه پلی است بین قهر و آشتی ، بیا هی قهر کنیم هی آشتی !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
برای شادی روح هموسو،۱۰ بار بگو لعنت بر شاهزاده تسو.
این پیام رو برای ۱۰ نفر بفرست،حتما امشب سوسونا میاد به خوابت!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
به یوزارسیف گفتن آسنات خشکل تره یا زلیخا؟ آهی کشید و گفت سوسونا!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
چی صدا کنم تو رو ؟ گورخر یا کانگورو !؟
کاشکی خر بودی عزیزم میشدم سوار تو !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یه مثل قدیمی هست که میگه :
فلفل نبین چه ریزه ! درشتاش زیر میزه !!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
جدیدترین اس ام اس غضنفر به نامزدش !
جاروبرقیتم آشغال !!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
اولین چیزی که بهش دل بستم تو بودی. بی تو آروم و قرار نداشتم! گریه میکردم. تو رو میخواستم. میدونستم تو نباشی نمی خوابم. دوستت دارم… پســـتونک!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
انسان = خواب خوراک کار تفریح
الاغ = خواب خوراک
پس
انسان = الاغ کار تفریح
و بنابراین
انسان - تفریح = الاغ کار
بعبارت دیگر
انسانی که تفریح نداره = الاغیه که فقط کار می کنه
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
واگذاری زمین های جنگجویان دامون به صورت نقد و اقساط
یکی بخر مفت
دوتا بخر سوسانو ببر
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
قلب من با قلب توخورده گره نكنه نازكنی باز كنی این دوگره
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
شگرد نیروی انتظامی برای جمع آوری خانه های مجردی !
- زینگ !
کیه ؟
-منم ...ن !
دروغ نگو مادر ما شهرستانه ..
- مجردن ! خونه رو خالی کنین !
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
L ' " v " e . o
bebin barat Love terekoondam
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
یاد جومونگ و سوسانو
دل و میبره شهر بو یو
دل و میبره شهر بو یو!!
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *
بیانیه جدید مایلی کهن برای قطبی :
ای سوسول منچ باز ! من که میدونم تو کره همش مار پله بازی میکردی
تو جومونگ هم نیستی ! چه برسه به امپراتور !!!
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در دوشنبه 1388/03/11 ساعت 20:41 موضوع | لینک ثابت












نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1387/12/29 ساعت 11:15 موضوع | لینک ثابت

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در سه شنبه 1387/12/20 ساعت 18:23 موضوع عكسهاي متحرك | لینک ثابت
سلام عزیز ![]()
اگه میخوای کسب درآمد آسان داشته باشی اینجا کلیک کن
اینجانب علی ( پسر تنها ) عضو سايت easywork شما دوست گرامي را برای بهره مند شدن از امکانات بی نظیر سايت ايزي ورك، دعوت به فعالیت می نمایم.
ما قصد داريم سايت ايزي ورك را به سراسر ايران معرفي كنيم. اگر شما بتوانيد در اين زمينه همكاري كنيد هم شما و هم ما به درآمدي عالي دست پيدا مي كنيم. شما به عنوان يكي از اولين اعضا در سايت ثبت نام مي كنيد. بعد از ثبت نام، لينكي به شما خواهيم داد تحت عنوان لينك اختصاصي. به ازاي هر كسي كه از طريق لينك اختصاصي شما به سايت ايزي ورك وارد شود و ثبت نام كرده و حساب خود را فعال كند 500 تومان به موجودي شما افزوده مي شود.
ما قصد داريم تا يك سال آينده 100 هزار نفر عضو داشته باشيم و بازار بزرگي را براي عرضه محصولات مختلف ايجاد كنيم. كه اميدوارم درآمد شما نيز كه از اولين اعضاي ما هستيد تا آن زمان ميليوني شود.
مژده: شما مي توانيد در سايت easywork هر مقدار موجودي خود را در هر زمان درخواست داده و دريافت كنيد. هيچ محدوديتي براي درخواست تعيين نشده است. بنابراين شما قادريد موجودي خود را حتي اگر 1000 تومان باشد درخواست دهيد تا ما در كمتر از 3 روز به حساب بانكي تان واريز كنيم. با اين روش شما با اطمينان و اعتماد و با خيالي آسوده به فعاليت خود ادامه خواهيد داد.
ايزي ورك يكي از معدود سايتهايي است كه حداقل پرداخت آن 1000 تومان است و شايد هم تنها سايتي باشد كه اينگونه است. منتظر پيشنهادات ارزشمند و سازنده شما جهت ارتقاي بخشهاي مختلف سايت ايزي ورك هستم. براي شما دوست عزيز آرزوي موفقيت و سربلندي دارم.
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1387/10/05 ساعت 12:15 موضوع | لینک ثابت
Once a Girl when having a conversation with her lover, asked
Why do you like me..? Why do you love me?
I can't tell the reason... but I really like you
You can't even tell me the reason... how can you say you like me?
How can you say you love me?
يك بار دختري حين صحبت با پسري كه عاشقش بود، ازش پرسيد
چرا دوستم داري؟ واسه چي عاشقمي؟
دليلشو نميدونم ...اما واقعا"دوست دارم
تو هيچ دليلي رو نمي توني عنوان كني... پس چطور دوستم داري؟
چطور ميتوني بگي عاشقمي؟
I really don't know the reason, but I can prove that I love U
Proof ? No! I want you to tell me the reason
Ok..ok!!! Erm... because you are beautiful,
because your voice is sweet,
because you are caring,
because you are loving,
because you are thoughtful,
because of your smile,
من جدا"دليلشو نميدونم، اما ميتونم بهت ثابت كنم
ثابت كني؟ نه! من ميخوام دليلتو بگي
باشه.. باشه!!! ميگم... چون تو خوشگلي،
صدات گرم و خواستنيه،
هميشه بهم اهميت ميدي،
دوست داشتني هستي،
با ملاحظه هستي،
بخاطر لبخندت،
The Girl felt very satisfied with the lover's answer
Unfortunately, a few days later, the Lady met with an accident and went in coma
The Guy then placed a letter by her side
Darling, Because of your sweet voice that I love you, Now can you talk?
No! Therefore I cannot love you
Because of your care and concern that I like you Now that you cannot show them, therefore I cannot love you
Because of your smile, because of your movements that I love you
Now can you smile? Now can you move? No , therefore I cannot love you
دختر از جوابهاي اون خيلي راضي و قانع شد
متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناكي كرد و به حالت كما رفت
پسر نامه اي رو كنارش گذاشت با اين مضمون
عزيزم، گفتم بخاطر صداي گرمت عاشقتم اما حالا كه نميتوني حرف بزني، ميتوني؟
نه ! پس ديگه نميتونم عاشقت بمونم
گفتم بخاطر اهميت دادن ها و مراقبت كردن هات دوست دارم اما حالا كه نميتوني برام اونجوري باشي، پس منم نميتونم دوست داشته باشم
گفتم واسه لبخندات، براي حركاتت عاشقتم
اما حالا نه ميتوني بخندي نه حركت كني پس منم نميتونم عاشقت باشم
If love needs a reason, like now, There is no reason for me to love you anymore
Does love need a reason?
NO! Therefore!!
I Still LOVE YOU...
True love never dies for it is lust that fades away
Love bonds for a lifetime but lust just pushes away
اگه عشق هميشه يه دليل ميخواد مثل همين الان، پس ديگه براي من دليلي واسه عاشق تو بودن وجود نداره
عشق دليل ميخواد؟
نه!معلومه كه نه!!
پس من هنوز هم عاشقتم
عشق واقعي هيچوقت نمي ميره
اين هوس است كه كمتر و كمتر ميشه و از بين ميره
Immature love says: "I love you because I need you"
Mature love says "I need you because I love you"
"Fate Determines Who Comes Into Our Lives, But Heart Determines Who Stays"
"عشق خام و ناقص ميگه:"من دوست دارم چون بهت نياز دارم
"ولي عشق كامل و پخته ميگه:"بهت نياز دارم چون دوست دارم
"سرنوشت تعيين ميكنه كه چه شخصي تو زندگيت وارد بشه، اما قلب حكم مي كنه كه چه شخصي در قلبت بمونه"
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1387/10/01 ساعت 15:26 موضوع | لینک ثابت
سلام بچه ها
خوبین ؟؟
خوش میگذره ؟ ای به من که نه خوش میگذره و نه بد میگذره ؟
گاهی خوب و گاهی بد

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1387/09/17 ساعت 18:36 موضوع | لینک ثابت
اعلامیه ها رو که به دیوار می چسبوند ،بغض می کرد و چشماش پر اشک می شد ! برای اینکه گریش نگیره ، سرش رو زود از مقابل اعلامیه بر می گردوند و چشماش رو می بست و یه آه با حسرت می کشید و راه می افتاد. تو ذهنش دنبال بهترین جا برای چسبوندن کاغذ بعدی می گشت.! گاهی وقت ها بهش زنگ می زدن ، ولی وقتی نشونی میدادن ، معلوم می شد که اونی که این میخواد نیست!! آخرین برگه ای بود که تودستش داشت. تصمیم گرفته بود به دیوار قبرستون بچسبونش !!! آخه از زنده ها نا امید شده بود ! اعلامیه سریج زده رو با کف دست روی دیوار صاف کرد، دستش رو که برداشت ،متن روی کاغذ خیلی خوب تو چشم میزد که روی اون نوشته شده بود : دنبال صداقت میگردم! پیداش نمی کنم !
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1387/08/30 ساعت 7:44 موضوع | لینک ثابت

من امشب دوست دارم از تو بنویسم
تویی که حال مجنون را نمی فهمی
تویی که آسمان سینه ات ابری سیاه از تیره ی رگبار و توفانست
من امشب درد دل با کوه خواهم کرد
و از درد جنون با کوه خواهم گفت
چه می دانی که هر شب بعد از آن دیدار شوق انگیز !
هزاران بار افسون نگاهت را ،
در این دیوانه دل
سرمشق می کردم
نمی دانم چرا امشب تفأل می زنم بر خواجه ی شیراز ؟!!
و او می گوید از سوز دل فرهاد
و او می گوید از شرح دل شیرین ،
واینک من همان دیوانه ی تنهای دلسردم
چگونه از تو بنویسم؟
تویی که آسمان سینه ات ابری است
ومن زیباترین احساس پاک آفرینش را
درون این دل دیوانه ی خود جای دادم
نمی دانم تومی دانی؟ !!
چگونه عشق را پرواز خواهم داد ؟!!
تو که آیینه را هر بار می بوسی
ومی گویی به زیر لب ،
که از روح پریهایی
ومن از آن همه زیبائیت پروا نخواهم کرد .
و شرم این دل خود را
به دست خویشتن
در روزبارانی
کنار کوچه ی بن بست سینه،
ذبح خواهم کرد
و خواهم گفت آن دم
دوستت دارم
آبجی ملیکا
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1387/08/23 ساعت 8:59 موضوع | لینک ثابت
پيش فروش جسم ![]()
![]()
تلاش پسركي 12 ساله براي نجات مادرش از تن فروشي
چگونه بغض فروخورده اش را فرياد خواهد زد؟ و كي؟ «امين» را مي گويم. پسر ١٢ ساله اي كه برايم از خصوصي ترين راز دردناك زندگيش گفت.
غالبا"اين منم كه بدنبال خبر و ماجرا مي روم ولي گاهي هم خبر و ماجرا به سراغم مي آيد! مثل اين ماجرا كه با يك s.m.s اشتباهي به سراغم آمد!
ده دوازده روز قبل پيامكي روي تلفن همراهم گرفتم كه «فوري با من تماس بگير! مهمه!» شماره آشنا نبود اما بهتر ديدم تماس بگيرم.پسركي جواب داد و قبل از هر چيز حرفهايش را قطار كرد.گفت:«من امين پسر سيمين هستم. (اسامي را تغيير داده ام). اين s.m.s رو براي همه اسمهايي كه توي موبايل مامانم بود فرستادم تا به همه مشترياش بگم تو رو خدا ديگه بهش زنگ نزنيد.»
راستش فكر كردم شايد مادرش،فروشنده يكي از مغازه هاي محل باشد! اما يادم نمي آمد شماره ام را به فروشنده اي داده باشم.پرسيدم:« مادر شما چي مي فروشن پسرخوب ؟ »كمي مكث كرد.بعد با خجالت و آرام گفت: «تنش رو!» اول شوك شدم.اما زود مسلط شدم و كمي آرامش كردم و بهش اطمينان دادم مادرش را نمي شناسم و شماره را اشتباه گرفته است.اما از چيزي كه پسرك درباره مادرش گفته بود،هنوز بهت زده بودم.«تنش رو مي فروشه»! باقي حرفهايش را ديگر نمي شنيدم. اما دست آخر چيزي گفت كه يقين كردم بايد او را ببينم!
امين يك پسر «ايراني» است.ايراني. اين را حتي براي «يك لحظه» هم فراموش نكنيد.هنوز نمي دانم اين پسر، چرا اينقدر زود بمن اطمينان كرد؟ گرچه اطمينانش بيجا نبود و من واقعا" به قصد كمك به ديدنش رفتم. و اگرچه بعد از حدود ٩ روز،هنوز هيچ كمكي نتوانسته ام به او و خانواده اش بكنم.با اجازه خودش، ماجرا و اسامي را با مختصري «ويرايش و پوشش» نقل مي كنم تا نه اسمها و نه مكانها،هويت او را فاش نكند.پس امين يك اسم مستعار است براي پسري كه مرا «امين» خود و امانتدار رازهايش دانست.پسري كه بعدا"دليل اعتمادش را گفت:«صداي شما، يه طوري بود كه بهتون اعتماد كردم.با اينكه چندتا مرد ديگه اي كه بهم زنگ زدن،فحش دادن و داغ كردن، اما شما عصباني نشدين و آرومم كردين.همون موقع حس كردم نياز دارم با يك بزرگتر حرف بزنم!يكي كه مثل پدر واقعي باشه.بزرگ باشه نه اينكن هيكلش گنده شده باشه!» حس كردم پسرك بايد خيلي رنج كشيده باشد كه اينطور پخته و بزرگتر از سنش بنظر مي آيد. امين حدود ٢ ماه پيش فهميد مادرش، شروع به «تن فروشي» كرده است! مادرش كه «يك تنه» سرپرستي او و خواهر كوچكترش را برعهده دارد و زن جواني است كه امين مي گويد «زني معصوم مثل يك فرشته» است.اما اگر شما جزو جمعيت پانزده ميليوني فقير اين مملكت نيستيد، لابد اينجا و آنجا «شنيده ايد» كه در اين سرزمين، «خط فقر» به چنان جايي رسيده كه فرشته هاي بسياري به تن فروشي مجبور شده اند! امين از روز اولي كه مادرش بالاخره مجبور شد خودفروشي كند و به خانه دو پسر پولدار و نشئه رفت،خاطره سياهي دارد.مي گويد «خاطره سياه»! و اين تركيبي نيست كه يك بچه ١٢ ساله به كار ببرد، حتي اگر مثل او «باهوش و معدل عالي» باشد! اما غم، هميشه مادر شعر است.اندوه،مادر سخناني است كه گاه به شعر شبيه اند! و گاه خود شعرند..
امين گفت آن روز مادرش ديگر ناچار بود، زيرا «هيچ هيچ هيچ راهي براي سير كردن من و خواهر ٨ ساله ام سراغ نداشت»!
مادر بيچاره و مستأصل،پيش از رفتن به خيابان و شروع فحشاء، حتي نماز هم خوانده بود و اين طنز سياه روزگار ماست. او كلي با خدايش حرف زده و نجوا كرده بود! شايد از خدا اجازه خواسته تا اين گناه ناگزير را انجام دهد! يا شايد پيشاپيش استغفار و توبه كرده! كسي نمي داند! شايد هم خدايش را سرزنش مي كرده است!كاش مي شد فهميد او با خدا چه ها گفته است؟ در شبي كه قصد كرده براي نجات فرزندانش از زردي و گرسنگي، به آن عمل تن دهد.اين سئوال بزرگ هميشه در ذهن من هست كه او با خدا چه ها گفته است؟
بعد به قول امين با دلزدگي و اشكي كه تمام مدت از بچه هايش پنهان مي كرد،كمي به خودش رسيد و خانه و خواهر كوچكتر را به امين سپرد و رفت! امين مطمئن شده بود مادرش تصميم سخت و مهمي گرفته است.چون در آخرين نگاه،بالاخره خيسي چشمان مادر بيچاره را ديد.
چند ساعتي گذشت. خواهرش خوابيد ولي امين با نگراني،چشم براه ماند: « حدود ١٢ شب مامانم كليد انداخت و اومد تو! ظاهرش خيلي كوفته و خسته تر از وقتاي ديگه اي بود كه براي پيدا كردن كار يا پول يا خريدن جنس قرضي بيرون مي رفت و معمولا" سرخورده و خسته برمي گشت. مانتوش بوي سيگار مي داد.مادرم هيچوقت سيگار نمي كشه.با اينكه نا نداشت،ولي مستقيم رفت حمام. رفتم روسري و مانتوشو بو كردم. مطمئن شدم لباسهاش بوي مرد ميدن.از لاي كيفش يه دسته اسكناس ديدم! با اينحال يكهو شرم كرده.از اينكه درباره مامان خوبم چنين فكر بدي كرده ام، خجالت كشيدم.گفتم شايد توي تاكسي،بوي سيگار گرفته باشد!گفتم شايد پولها را قرض كرده باشد! اما يكهو از داخل حمام،صداي تركيدن يك چيز وحشتناك بلند شد. بغض مامان تركيد و هاي هاي گريه اش بلند شد...»
دو جوان كه در آن شب، فقط به اندازه اجاره ٢ماه خانه خانواده امين، گراس و مشروب و مخدرمصرف كرده بودند،طبيعتا" آنقدرها جوانمرد نبودند كه از يك «مادر مستأصل» بگذرند و او را بدون آزار و با اندكي كمك و اميدبخشي از اين كار پرهيز دهند.
امين از آن شب كه مادر را مجاب كرد با او صادق باشد و همه چيز را از او شنيد،دنياي متفاوتي را پيش روي خود ديد. بقول خودش اين اتفاق،يك شبه پيرش كرد.او ديگر نه تمركز درس خواندن دارد و نه دلزدگي و بدبيني،چيزي از شادابي يك نوجوان دوازده ساله براي او باقي گذاشته است.امين آينده اي بهتر از اين براي خواهر كوچكش نمي بيند كه روزي،به زودي، او نيز به تن فروشي ناگزير شود.
چند بار؟ چند بار كبودي آزار مردان غريبه را روي بازوها و پاي مادرش ديده باشد،كافي است؟ چند بار ديوانه شدن و به خروش آمدن مادرش را ديده باشد، كافي است تا چنان تصميمي بگيرد؟ امين كليه خود را به معرض فروش گذاشته است.اما مي گويد تا مي بينند بچه ام،پا پس مي كشند و گواهي از بزرگترهايم مي خواهند:«نه! اينطور نمي شه!»امين مي خواهد بداند آيا مي تواند كار بزرگتري بكند؟ كاري كه مادر فرشته خو و خواهركش را، براي هميشه از اين منجلاب نجات بدهد؟
او واقعا" دارد تحقيق و بررسي مي كند كه آيا مي تواند اعضاي بدنش را تك به تك پيش فروش كند؟ و آيا مي تواند به كسي اطمينان كند كه امانتدارانه، بعد از مرگش، اعضايش را تك به تك به بيماران بفروشد و پولشان را بگيرد و با امانت داري به مادر و خواهرش بدهد؟و اينكه چگونه مرگي، كمترين آسيبي به اعضاي قابل فروشش خواهد رساند؟ تصادف؟ سم؟ سيم برق؟
شايد براي يافتن آن فرد امانتدار، او حاضر شد راز بزرگش را بمن بگويد.مني كه كشش درك انجام چنين كاري را از يك پسربچه نداشتم تا آنكه از نزديك ديدم.و وقتي ديدم، آرزو كردم كه اي كاش روزگار از شرم اين واقعه، به آخر مي رسيد.
از او خواسته ام فرصت بدهد شايد فكري كنم.شايد راهي باشد.از وقتي كه با حرفه ام آشناتر شده،اصرار دارد خودم اين مسئوليت را قبول كنم و «وكيل بدن» او شوم! خودش اين عبارت را خلق كرده. «وكيل بدن»! ذهن اين پسر دوست داشتني، سرشار از تركيبهاي تازه و كلمات بديع و زيباست.
در شروع،سئوالم اين بود كه امين ١٢ ساله كي و چطور بغضش را فرياد خواهد زد؟ و حال مي پرسم وقتي بغض او و امثال او تركيد،اين جامعه ما چگونه جامعه اي خواهد شد؟و چه چيزي از آتش خشم فرياد او در امان مي ماند؟ذهنم بيش از گذشته درگير اين نوع «بدن فروشي» شده و كار اين پسر را، يك فداكاري «پيامبرانه» مي دانم كه پيام بزرگي براي همه ما و شما دارد.اين روزها دايم دارم به راهها فكر مي كنم.آيا راهي هست؟
خب من از شما دوستان عزيز مي خوام كه اگه راهي رو مي دونيد و در نظر داريد به من پيشنهاد كنيد تا من هم بتونم به اون كمك كنم .
ممنون همه ![]()
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1387/05/20 ساعت 3:16 موضوع من تنهام | لینک ثابت
اگه از يــاد تو رفتــــــم ،اگه رفتــــي تـــــو ز دســتم
اگه يـــار ديگرونــــي ، مـــن هنـوز عاشقت هستم
با وجــود اين که گفتـي ، ديگه قـــهري تا قيـــامت
با تـــموم سادگــي هام ، گفتـــــم اما به سلامــــت
شايد اين خوابه که ديدم، هرچي حرف از تو شنيدم
قـــلب نابــاور مـــن گفت، مـــن به عشقـت نرسيدم
پيــــش ازاين نگفته بـودي ،غيرما کسي روداري
توي غم ها،توي شادي،سر رو شونش مي گذاري
تــــورو مي بخشــم و هرگز ديگه يادت نمي افتم

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در دوشنبه 1387/04/03 ساعت 18:8 موضوع | لینک ثابت
آهنگاهای جدید و عالی . به روز ![]()
اولین آهنگ از:
مهرداد مراد پور آهنگ نگاه آهنگ با حال و توپ

آهنگ بعدی از سعید آسایش به نام دختر پولدار یه آهنگ جدید و ناب

آهنگ جدید و خیلی زیبا از قیامت باند به اسم ارجینال رپ
آهنگ جدید و بسیار بسیار زیبا از اسی به اسم انتظار

آهنگ جدید و فوق العاده زیبا از دی جی سروش اس جی ترک به اسم خاک تو سرت

امیدوارم که خوشت اومده باشه
نظر یادت نره
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1387/03/29 ساعت 18:46 موضوع | لینک ثابت




آيينه اي برابر آيينه ات مي گذارم تا از تو ابديتي بسازم

از تقسيم ناعادلانه عشق سهم من نگاهي بود كه از لابه لاي در هر روز به بهانه اي مي تراويد

تموم دنيا سر جاش فقط منو دوست داشته باش

یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم گر چه در خود شکستیم صدایی نکنیم یادمان باشد اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق ز هر بی سروبایی نکنیم

امروز ديدمت خسته بودي اگه اشتباه نكنم دل شكسته بودي ديگه دوستم نداري مي دونم حتما به ديگري دل بسته بودي

به نام عشق می خواستم به بلندی نامت شعری بگم تمام قافیه ها حقیر شدن واژه ای همتای نامت رنگ حضور ندارد به نام نامی عشق نامیدمت جز تو قافیه ای برای عشق نیست

تو را دوست دارم كمتر از خدايم و بيشتر از خودم چون به او نياز و به تو احتياج دارم

اگه بهترين غمخوارم نيستي بزرگترين غمم باش اگه بهترين دوستم نيستي بهترين دشمنم باش هر چه هستي باش فقط بهترين باش چون هميشه بهترين ها هستند كه در بهترين خاطرات ميمانند!!

عشق غالبا یک نو عذاب است اما محروم بودن از آن مرگ است!!

برای عشق مبارزه کن ولی هرگز گدایی نکن

نابينا به ماه گفت : دوستت دارم . ماه گفت : چه طوري ؟ تو که نمي بيني . نابينا گفت : چون نمي بينمت دوستت دارم . ماه گفت : چرا ؟ نابينا گفت : اگر مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم ولي حالا که نمي بينمت عاشق خودت هستم

چیزی را که دوست داری به دست بیاور وگرنه مجبوری چیزی را که به دست می آوری را دوست داشته باشی

معرفت را باید از سیگار یاد بگیرید , با اینکه که میدونه بعد از اینکه تموم شد زیر پا لهش می کنی ولی بازم تا آخرش به پات می سوزه

خدا به تو 2 تا پا داد تا با اونها راه بري!! 2 تا دست داد تا نگاه داري!! 2 تا گوش داد تا بشنوي!! 2 تا چشم داد تا ببيني!! ولي چرل فقط يک قلب داد؟!؟!؟!.....چون قلب دوم تو رو به کس ديگري داد تا اونو پيدا کني!!!


نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در شنبه 1387/02/07 ساعت 15:17 موضوع | لینک ثابت

آنکه میخواهد روزی پريدن آموزد، نخست میبايد ايستادن، راه رفتن، دويدن و بالارفتن آموزد. پرواز را با پرواز آغاز نمیکنند. (نیچه(
«موفقيت» بدستآوردن چيزی است که دوست داری و «خوشبختی» دوست داشتن چيزی است که بدستآوردهای.
همه مردم را «بعضی مواقع» میتوان فريفت و بعضی از مردم را برای «همه عمر». ليکن نميتوان همه مردم را برای همه عمر فريب داد.
عشق تنها به چشمان يکديگر خيره شدن نيست، بلکه متفقا به بيرون، به جهت معينی نگاه کردن است. «دکتر تامس.آ.هريس»
عشق عينک سبزی است که با آن انسان کاه را يونجه میبيند. (مارک تواين)
مدتها پيش آموختم که نبايد با خوک کشتی گرفت، خيلی کثيف میشوی و مهمتر آنکه خوک از اين کار لذت میبرد.
خانه بدون زن عفيف، گورستان است. «بالزاك»
اگر از کسی متنفری از قسمتی از خودت در او متنفری، چيزی که از ما نيست نمیتواند افکار ما را مغشوش کند. (هرمان هسه)
هيچوقت نمیتوانيد با مشت گرهکرده دست کسی را به گرمی بفشاريد. (گاندی)
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1387/01/18 ساعت 2:35 موضوع سخنان بزرگان | لینک ثابت

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/12/29 ساعت 9:37 موضوع عكسهاي متحرك | لینک ثابت
پای سگ بوسید مجنون خلق گفتند این چه بود؟
گفت این سگ گاه گاه کوی لیلی رفته بود.

عاشق آن نیست که از کوچه خیابان گذرد
عاشق آن است که در عشق زجان می گذرد

دل به دست عشق دادن واقعا دیوانگیست
من پشیمان ولی خود کرده را تدبیر نیست
واسه دل خودم ...
واسه دل تو ...
واسه غصه ي پاييز ... ![]()
واسه تنهايي ميخک توي دفتر شعرم ... واسه سربلندي کاج تو زمستون ... واسه
پروانه که سوخت ... واسه شمعي که اب شد تا از قطره هاش ياد بگيرند که سوختن يک طرفه هم ميتونه باش....
پس از رفتنت آرزوهايم را دفن خواهم کرد. دفتر خاطراتم را به آب خواهم انداخت و قاب عکس اتاقم را به پستوي زمان خواهم سپرد...نبودنت را باور خواهم کرد و اجازه ورود هيچ نگاهي را به رويا هايم نخواهم داد.اين را قول مي دهم
اگه می دونستی چقدر تنهام همیشه برام اشک می ریختی
اگه می دونستی همیشه اشک می ریزم هیچوقت تنهام نمیذاشتی

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 13:48 موضوع من تنهام | لینک ثابت








نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/12/15 ساعت 12:11 موضوع عكس عاشقانه | لینک ثابت
عشق یک انسان به انسان دیگر اگر خالی از هواها و امیال نفسانی باشد
نشانه ای از عشق به کمال مطلق است
و عشق مطلق به سوی خداوند است .![]()
میدونی چرا خار در کنار گل هست ؟ ![]()
چون من و تو (
و
) بدانیم برای بدست آوردن هر هدف زیبا و خوبی که داریم باید رنج و مشقت را تحمل کنیم
Old relations are Gold...! New relations are diamonds are Diamonds ! If you get diamonds do not forget the gold ... because only gold can hold diaminds...
اگه شما مطلب با حالي دارين به آيدي و يا ايميل من بفرستين تا با اسم شما در وبلاگ ثبت كنم 
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در شنبه 1386/12/11 ساعت 14:48 موضوع یادداشتهای یک دوست | لینک ثابت
|
اگه عزیزی دارید که فقط با یه جمله و حرف شما دلش امیدوار میشه و دلش شاد میشه این امید و شادی رو ازش دریغ نکن پرستوی عاشق اینبار نیز گذشت و فداکاری خودت رو ثابت کن
|
مکتب عشق
گویند که مکتب عشق را 10 کلاس است 1-نگاه 2-عشق 3-مهر و محبت 4-عاطفه و احساس 5-دوستی 6-خواستن 7-بوسه 8-ازدواج 9-زندگی 10-مرگ!!!




















تو آدم نیستی...
دنیا اومدی داشت بارون می اومد. اما اون روز هوا بارونی نبود.... این فرشته ها بودن که داشتن گریه میکردند. آخه یکی ازشون کم شده بود...






















زندگی 3چیز بیشتر نیست:
1.?????????????????? به اجبار به دنیا آمدن!
2.?????????????????? با غم زیستن!
3.?????????????????? با آرزو مردن!





















نگو...
نگو بار گران بودیم و رفتیم... نگو نا مهربان بودیم و رفتیم...
نگو اینها دلیل محکمی نیست... بگو با دیگران بودیم و رفتیم...






















نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در دوشنبه 1386/12/06 ساعت 9:42 موضوع مطلب عاشقانه | لینک ثابت

نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 16:24 موضوع بدون شرح | لینک ثابت
چقدر سخته تو چشای کسی که تمام عشقت رو ازت
دزدیده و به جاش یک زخم همیشه گی ، رو قلبت هدیه
داده زل بزنی به جای اینکه لبریز کینه و نفرت شی
چقدر سخته دلت بخواد سر تو باز به دیواری تکیه بدی
که یک بار زیر آوار غرورش همه وجودت له شده
چقدر سخته تو خیالت ساعت ها با هاش حرف بزنی اما
وقتی دیدیش هیچی جز سلام نتونی بگی
چقدر سخته وقتی پشتت بهشه دونه های اشک گونه ها
تو خیس کنه اما مجبور بشی بخندی تا نفهمه که 
چقدر سخته گل آرزو هاتو تو باغ دیگری ببینی و هزار
بار تو خودت بشکنی و اونوقت آروم زیر لب
***********************************************






نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در پنجشنبه 1386/11/25 ساعت 15:31 موضوع هنوز هم دوسش داری | لینک ثابت
اي بزرگترين آرزوي من براي رسيدن به تو تمام آرزوهاي كوچكم را از ياد بردم .
اي روياي من براي هميشه ماندنت در ذهنم حقيقتي شيرين از تو خواهم ساخت.
اي بهار من حرفهايت سراسر شكوفه باران است در شب هاي سرد زمستاني من!
اي نگين گرانبها وجودم ...
زياتر از ياقوت و الماس و اتاقي...
از تو با تمام قدرتم مواظبت خواهم كرد!
اي عشق من دو چشمان زيباي پر خمارت همچون دو ستاره در آسمان صورتت مي درخشد.
دستان گرمت آرامش بخش و جود تنها و سرد من است.![]()
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در جمعه 1386/06/30 ساعت 0:28 موضوع ای بزرگترین آرزوی من ... | لینک ثابت
یه شب اومدی ساده و آروم . نشستیم با هم حرف زدیم . از خودمون گفتیم از مشکلاتمون از دلتنگیهامون از تنهاییهامون .
به زبون نیاوردیم ولی قرارمون این شد که همیشه در یاد هم باشیم ؛
به زبون نیاوردیم ولی به هم قول دادیم برای هم پشت محکمی باشیم
به زبون نیاوردیم ولی عهد کردیم که با هم مثل یه آینه باشیم اینقدر صاف که بشه زشتی ها و زیباییهامونو توی دل هم ببینیم .
به زبون نیاوردیم ولی قسم خوردیم که از هم جز به هم پناه نبریم
به زبون نیاوردیم ولی تصمیم گرفتیم با هم کامل بشیم
به زبون نیاوردیم ولی خواستیم به همدیگه آرامش هدیه کنیم
به زبون نیاوردیم ولی از خدا خواستیم توی این دوستی به ما کمک کنه
به زبون نیاوردیم ولی با نگاه همه چیزهارو به هم گفتیم .
تا اینکه یه شب اومدی به زبون آوردی که باید برم ؛ به زبون آوردم که چرا ؟
به زبون آوردی که باید بدون من زندگی کنی ؛ به زبون آوردم سخته
به زبون آوردی که قرارمون این بود که در یاد هم باشیم ؛ به زبون آوردم که مگه میشه به یادت نبود
به زبون آوردی که قول دادی محکم باشی ؛ به زبون آوردم که بدون تکیه گاه نمیشه محکم بود
به زبون آوردی که دیگه نمیشه . دیگه وقتشه از هم دور بشیم ؛ به زبون آوردم که هیچ وقت یادت از من دور نمیشه
به زبون آوردی که موافقی که همه چیز تموم شه ؛ به زبون آوردم که اگه تو میخوای من چیکاره ام
به زبون آوردی بعد از من چیکار میکنی ؛ به زبون آوردم که زندگی میکنم با همه چیزهای خوبی که برام گذاشتی
نگات کردم ، نگام کردی
سکوت کردم ؛ سکوت کردی
لبخند زدم ؛ لبخند زدی
گفتی پس برم ؟
هیچی نگفتم
گفتی حرفی نداری ؛ نمیخوای چیزی بگی . حرف آخر ؟
گفتم دوست دارم .
گفتم تو چی حرفی نداری ؟
هیچی نگفتی
گفتم دوستم داری ؟
گفتی نه .
لحظه آخر بود . هردو ساکت . هردو مات و هردو در انتظار ...
با نگاهم پرسیدم : همین ؟
و تو زیر لب زمزمه کردی این رسم روزگاره .
هردو یک نفس عمیق کشیدیم تا بگیم میتونیم . تا بگیم محکمیم
دستامون ؛نگاهمون و راهمون از هم جدا شد و خلاف جهت هم قدم برداشتیم
نگاهم برگشت تا کاسه چشمم آب بریزه پشت پات و نمیدونستم که چشمای تو هم خیس خیس شده بودند وقتی که تو هم همون دم برگشتی تا رفتن منو به باور بشینی
و تازه فهمیدیم ما با هم و برای هم گریه کرده بودیم ...
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در جمعه 1386/06/30 ساعت 0:24 موضوع درد دل یک پسر تنها | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در جمعه 1386/06/30 ساعت 0:10 موضوع حرف دل من [دكلمه] | لینک ثابت
« دلم تنگ است »
دلم تنگ است براي ديدن تو
براي گفتن و خنديدن تو
هميشه خواهمت در خنده باشي
خوشم آيد از اين خنديدن تو
-------------------------------------------------------
« چشمهاي تو »
چرا نمي كشد مرا خداي چشمهاي تو
ميان آب و آتشم براي چشمهاي تو
قسم به ساخت غزل دقيقه اي هزار بار
دلم عجيب مي كند هواي چشمهاي تو
چقدر با ستاره ها به لحن آب و آينه
شبانه حرف مي زنم به جاي چشمهاي تو
از آن شبي كه تو را ديدم همان يكي دو قرن پيش
نشسته ام كنار دل با پاي چشمهاي تو
سكوت گاه گاه تو مرا شكنجه مي دهد
خدا كند كه بشنوم صداي چشمهاي تو
«اگرچه شرم ميكنم بگويمت كه شاعرم
ولي تمام اين غزل فداي چشمهاي تو»
------------------------------------------------------------------------
« ديدار »
خسته از حوصله رنج جهان آمده ام
مثل پاييز پر از شور خزان آمده ام
من سبكبار تر از پره ماهم در آب
گرچه بر دوش تو بار گران آمده ام
شوق پرواز به دل داشتم ، اما امروز
عاقبت پيشه ام و ارز پي نان آمده ام
روزگاري هم دارو ندارم دل بود
اينك امروز ببين دل نگران آمده ام
گله از هيچ كسي نيست اگر تب دارم
گله اين است كه با دل شده گان آمده ام
مرگ اگر لحظه ي ديدار تو شد حرفي نيست
اصلا امروز به ديدار همان آمده ام
--------------------------------------------------
مي خواهم دراين غمكده آرام بميرم
گمنام سفر كرده و گمنام بميرم
كسي نيست كه آزاد كند مرغ دلم را
دل خسته و تنها در اين دام بميرم
------------------------------------------------------
نه دسترسي به يار دارم
نه طاقت انتظار دارم
هر ستم از تو بر من آيد
از گردش روزگار دارم
دشنام دهي به به صفاتي
باز هم فداي تو دوستت دارم
--------------------------------------------------------
« اي مهربانترين از من با من »
در دستهاي تو رمز كدامين بشارت نهفته بود كه از من دريغ كردي . مهرباني تو با من مثل شكوفه هاي سپيد سيب ايثار سادگي است.
آيا چه كسي تو را از مهربان شدن با من مأيوس مي كند؟
ندانم لخت و عريانم كه كرده
خودم قصاب ، بي جانم كه كرده
بياور كارد ، بشكاف سينه من
غم دوري ببين بر من چه كرده
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در چهارشنبه 1386/06/07 ساعت 1:47 موضوع « دلم تنگ است » | لینک ثابت
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در شنبه 1386/06/03 ساعت 0:18 موضوع | لینک ثابت
0000000 0000000
00000000000000 0000000000000
000000000000000000 000000000000000000
000000000000000000000000000000_______00000
0000000000000000000000000000000_________0000
0000000000000000000000000000000000________0000
0000000000000000000000000000000000000_____0000
0000000000000000000000000000000000000000___00000
00000000000000000000000000000000000000000_000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000000000
00000000000000000000000000000000000000000000
0000000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000000000
000000000000000000000000000000
000000000000000000000000
00000000000000000000
000000000000000
0000000000
000000
0000
00
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1386/05/28 ساعت 2:27 موضوع قلب عاشق | لینک ثابت
« دلم تنگ است »
دلم تنگ است براي ديدن تو
براي گفتن و خنديدن تو
هميشه خواهمت در خنده باشي
خوشم آيد از اين خنديدن تو
-------------------------------------------------------
« چشمهاي تو »
چرا نمي كشد مرا خداي چشمهاي تو
ميان آب و آتشم براي چشمهاي تو
قسم به ساخت غزل دقيقه اي هزار بار
دلم عجيب مي كند هواي چشمهاي تو
چقدر با ستاره ها به لحن آب و آينه
شبانه حرف مي زنم به جاي چشمهاي تو
از آن شبي كه تو را ديدم همان يكي دو قرن پيش
نشسته ام كنار دل با پاي چشمهاي تو
سكوت گاه گاه تو مرا شكنجه مي دهد
خدا كند كه بشنوم صداي چشمهاي تو
«اگرچه شرم ميكنم بگويمت كه شاعرم
ولي تمام اين غزل فداي چشمهاي تو»
نوشته شده توسط علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) در یکشنبه 1386/05/28 ساعت 1:57 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

نام من : عــــلــــــی
" پســــر تنهـــا "
آيدي من:
asheghe01
ايميل من :
asheghe01@yahoo.com
من همیشه تو را می ستودم.
من همیشه بهار را در چشمان تو می دیدم.
من همیشه از دوریت رنج می بردم.
من همیشه در کنارت دنیا را زیبا می دیدم.
من همیشه محو تماشای نگاهت بودم.
من همیشه مشتاق شنیدن صدایت بودم.
من همیشه همه جا فقط تو را می دیدم.
من همیشه در التهاب دیدارت می سوختم.
من همیشه برایت بهترین ترانه ها را می سرودم.
افسوس که تو با همه اینهابیگانه شدی .....
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
عكسهاي متحرك
سخنان بزرگان
تولدت مبارك
من تنهام
عكس عاشقانه
یادداشتهای یک دوست
مطلب عاشقانه
بدون شرح
هنوز هم دوسش داری
ای بزرگترین آرزوی من ...
درد دل یک پسر تنها
حرف دل من [دكلمه]
« دلم تنگ است »
قلب عاشق
دوستان پسر تنها
پیوندهای روزانه
درد دلهاي قبلي پسر تنها
طراح قالب
POWERED BY
سلام دوست عزیز . اگه فال عشق خودتو میخوای بدونی کلیک کن