X
تبلیغات
دست نوشته های یک پسر تنها

دست نوشته های یک پسر تنها

مطالب ، شعرها و دكلمه هاي عاشقانه

 

 

من پریا23ساله وعشقم فرهاد27 سال.سال 88داشگاهی که دوست

 داشتم تورشته موردعلاقم قبول شدم .دانشگاه طباطبایی روانشناسی

 بالینی.تااون روزسرم تودرس وکتاب بودوالبته تودوران دبیرستانم یه تصادف کردم که باعث شدچندتا جراحی داشته باشم وهمین باعث شده بودکه به هیچ جنس مخالفی فکرنکنم،وارد دانشگاه شدم ترم اول خیلی خوب گذشت وکم کم داشت ترم دومم شروع میشه بااینکه دوروبرم پرازپسربود حتی نمیدیمشون چه برسه به فکرکردن بهشون خلاصه 

هرروزداشت میگذشت ومن کسی توزندگیم نبودودوستام که با عشقشونقرارمیزاشتن خندم میگرفت ومیگفتم عشق ؟؟؟؟؟همش کشکه


،هوس،بچگی و.............. .خلاصه ترم اول سال 90 داشت شروع میشدامابخاطرکاربابامجبوربودبره همدان خوب منم که دختریکی یه 

دونه مامان بابا که تااون روزهمه نازم رامیکشیدن نمیتونستم باهاشون 

نرم.خلاصه کارای انتقالیموگرفتم ورفتم همدان کم کم دیگه ترم داشت 

تموم میشدوقتی واردترم جدید شدم ... 

ادامه داستان در  ادامه مطلب


 


ادامه مطلب

[ سه شنبه 1392/11/15 ] [ 9:9 ] [ علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) ]

[ ]

 

 

 

امــروز دختــرِ 10 ســآلهـ ای مــآدر شـــُد...


امــروز دختــری در مـــآشینــِ شیشـــهـِ دودی بـــآ پســری همخــوآبـ  شـــــُد...


امـــروز دختــزی در التــمآس چشمــآنشــ در چهآردیــوآری زنــ شـــــُد...


امــروز مــآدری در مقــآبلِ پســرِ 3 سآلهــ اش بــآ مــردیــ همخـــوآبــ شـــُد...


امــروز عشقـــ دختــــرِ بـــآکــره ای رآ بــآ اسکنــآس سنجیـــدنــد....


امـــروز دلمــ بــرآی امروزمــ گــرفتــ...


نمیـــدآنمـ دنیــآی شمـآ کثیفــ است یــآ چشمــآنـــِ مَن فـــآحشهـــ؟

[ سه شنبه 1392/06/19 ] [ 19:30 ] [ علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) ]

[ ]

 

 

آشپزی ام خوب نیست ؛ اشک پشت پا بریزم برایت ؟


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    چه حرف بی ربطیست که مرد گریه نمی کند
    گاهی آنقدر بغض داری که فقط باید مرد باشی تا بتوانی گریه کنی…


  :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    عــطر ِ تَنت روی ِ پــیراهنـم مــانده ..
    امــروز بـویــیدَمَش عمــیق ِ عمــیق ِ!
    و با هـر نـفس بـغــضم را سـنگین تر کردم!
    و به یــاد آوردم که دیـگر ، تـنـت سـهم ِ دیگری ست…
    و غمــت سـهم ِ مــن!


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    دلم بهانه ای میخواهد برای ادامه زندگی…
    مثل یک بوسه عاشقانه که یادم بیاورد هنوز زنده ام !


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    راه میروم و شهر زیر پاهایم تمام میشود !
    تو … هیچ کجا نیستی…


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    بهار من مرا بگذار و بگذر
    رهایم کن برو دلدار و بگذر
    من عادت می کنم اینجا به غمها
    مرا پر کن از این اجبار و بگذر…


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    کاش یکی پیدا میشد که وقتی میدید گلوت ابر داره و چشمات بارون ، به جای اینکه بپرسه “چته ؟ چی شده ؟” ؛ بغلت کنه و بگه “گریه کن” …


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    حتی دوباره لبخند زدن هم دل میخواهد که من دیگر ندارم !


  :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    تو را هرگز آرزو نخواهم کرد، هرگــــــــز …
    چون محال میشوی مثل همه آرزوهایم !


   :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    دنیا اونقد کوچیکه که آدمایی رو که ازشون متنفری هر روز میبینی
    ولی اونقدر بزرگه که اونی که دلت می خواد رو هیچوقت نمیبینی …


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    خاطرات آدم مثل یه تیغ کند میمونه که رو رگت میکشی!
    نمیبره اما تا میتونه زخمیت میکنه


  :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    دیر آمدی ؛ بودنم در حسرت خواستنت تمام شد …


  :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    دیار عاشقی هم شهر هرت داره !
    خیلی راحت دل می دزدن ، دل می برن ، دل می شکنن …


  :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    آنکه می رود فقط می رود ولی آنکه می ماند درد می کشد ، غصه می خورد ، بغض می کند ، اشک می ریزد و تمام اینها روحش را به آتش می کشد و در انتظار بازگشت کسی که هرگز باز نخواهد گشت آرام آرام خاکستر می شود …
    آری ، این است خاصیت عشق یک طرفه …


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    گاهی از خیال من گذر می کنی …
    بعد اشک می شوی …
    رد پاهایت خط می شود روی گونه ی من …


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    به من گفت برو گورِت رو گم کن …
    و حالا هر روز با گریه به دنبال قبر من می گردد !
    کاش آرام پیش خودت و زیر زبانی می گفتی :
    “زبانم لال !”


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    اولین خنده ز بی دردی بود
    آخرین گریه ز بی درمانی


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    من که به هیچ دردی نمیخورم …
    این دردها هستند که چپ و راست به من میخورند …


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    نمیدانی چه حالب دارم “من” وقتی که از “من” حال “تو” را میپرسد…


   :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    من مرده ام … به نسیم خاطره ای ، گاهی تکانی می خورم … همین


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    کاش بودی تا من نیز چیزی برای از دست دادن داشتم …


 :::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    استخوان هایم را به دانشمندان بسپارید …
    شاید بفهمند نه یخبندانی بود نه بیماری مهلکی !
    من از دوری تو منقرض شدم …


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    چند تکه از تو
    پریشان افتاد
    ته فنجانی که فالم را می گرفت…
    می گفت آرام نیستی
    و فردا هیچ نامه ای نخواهد آمد…


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    شبانه هایم برای تو
    عشق هم…
    خاطره ی مُرده ای باشد
    برای وقت های کسالت


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    شاید چشم های ما نیاز داشته باشند که گاهی با اشک های مان شسته شوند
    تا بار دیگر زندگی را با نگاه شفاف تری ببینیم…


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    خاطرات مثل یه تیغ کند می مونه…که رو رگت میکشی…
    نمیبره ، اما تا می تونه زخم میکنه…


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    خــوب ِ مــن ،
    همین جا درون شعرهایم بمان
    تا وسوسه یِ دوستت دارم هایِ دروغینِ آدمها مرا با خود نبرد
    به سرزمین هایِ دورِ احساس ؛
    من اینجا هر روز با تـو عاشقی می کنم بی انتها
    شعرِ من بهانه ایست برای مـا شدن دستهایمان
    تا تکرارِ غریبانه یِ جدایی را شکست دهیم


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    به سادگی رفـت ؛ نــه اینکه دوستم نداشت !
    نـــــــــه ، فهمید خیییییییلی دوستش دارم !


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    جان غمگین ، تن سوزان ، دل شیدا دارم
    آنچه شایسته عشق است ، مهیا دارم
    سوز دل ، خون جگر ، آتش غم ، درد فراق
    چه بلاها که ز عشقت من تنها دارم


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    درد اگر سینه شکافد ، نفسی بانگ مزن ! درد خود را به دل چاه مگو !
    استخوان تو اگر آب کند آتش غم ، آب شو ، آه مگو !


:::::::::::::جمله های غمگین::::::::::::::::


    من ماندم و حلقه طنابی در مشت
    با رفتن تو به زندگی کردم پشت
    بگذار فردا برسد می شنوی
    دیروز غروب ، عاشقی خود را کشت

[ سه شنبه 1392/06/19 ] [ 19:16 ] [ علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) ]

[ ]

آهاى تویى که جاى منو گرفتی!!!
یادت باشه :
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خیلی پاستیل دوست داره ...
هی بهش نگو این کارو کن ؛اون کارو کن, عصبی میشه ....
وقتی مریضه حالشو بپرس دوس داره بدونه نگرانشی ...
چیزی را تكرار نكن بدش میاد , نصیحتش نكنی ی وقتا دوس نداره ....
خسته که باشه صداش دیوونت میكنه یا وقتی از خواب پا میشه ...
كارتون خیلی دوست داره ی وقت مسخرش نكنی كودك درونش زندست ...

اون همه چیزِ من بود ؛
حق ندارى اذیتش کنی ...!!!

[ جمعه 1392/05/04 ] [ 1:46 ] [ علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) ]

[ ]

غمی غمناک (شعر سهراب سپهری)
مجموعه: شعر و ترانه


شب سردی است و من افسرده

راه دوری است و پایی خسته

تیرگی هست و چراغی مرده

می کنم تنها از جاده عبور

دور ماندند ز من آدمها

سایه ای از سر دیوار گذشت

غمی افزود مرا بر غم ها

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا به دل من

قصه ها ساز کند پنهانی

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است

هر دم این بانگ برآرم از دل

وای این شب چه قدر تاریک است

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بدان آویزم ؟

مثل این است که شب نمناک است

دیگران را هم غم هست به دل دریا ریزم ؟

غم من لیک غمی غمناک است

[ جمعه 1392/03/17 ] [ 1:43 ] [ علی ((‹‹ يك پسر تنها ››)) ]

[ ]